۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

عبرت ...

هلا!

این خاموشی و خوش باوری تا کی؟

بیا بر کشتی احساس ننشینیم

بسی سست است و بی بنیان!

و اقیانوس پیش روی
بس ژرف است و

طوفانی.

ازآن ترسم

که سکّان دار خو دخواهی

نگاهش سطح اقیانوس را کاود

نه ژرفا و مساحت را!...

و ما
چون بیشماران بارها

قربانی احساسمان گردیم

بیا در معبر تاریخ بنشینیم

و بگشائیم چشم دل

خرد را توشه برگیریم و بشکافیم

دل سنگ حوادث را

مگر عبرت بیاموزیم

و تدبیری بیندیشیم

و طرحی نو در اندازیم .

(سائل)

راستی سحر رو دیدم ، گفت کمی صبر ...

هیچ نظری موجود نیست: