۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه
مرگ پایان کبوتر نیست ... درگذشت آیت الله منتظری
۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه
در فرهنگ انگلیسیها هم ضرب المثل های جالب و آموزنده به چشم می خورد که من تنها به دو مورد از آنها اشاره می کنم.
همانطور که می دانید سیاست انگلیسیها نیز در دنیا زبان زد خاص و عام است و مثل های معروفی دارند که شایدبسیاری آن را شنیده باشید.به گفته آنها " نباید همه تخم مرغ ها را در یک سبد گذاشت " تا اگر اتفاق خاصی برای سبد افتاد همه دارایی ها از میان نرود.
مورد جالب دیگر اشاره به تجاور دارد.آنها توصیه می کنند که " هنگامی تجاوز قطعی شد ،لذتش را ببر" در واقع
برای اینکه بتونی کلّ مطلب رو بخونی و لذّت ببری لطفن زحمت کلیک رو بکش
به هر حال دوزخ نیز پایان پذیراست...
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
اُسکولیونیسم و توطئهء بی بی سی ...
خشایار:الو سلام ، بی بی سی؟
روابط عمومی بی بی سی فارسی ، خانم تلفنچی:بله بفرمائید...
خ:عزیز ما اینجا حوصله امون سر رفته گفتیم یک حرکتی بیایم شما پایه ای؟
ت:جان؟ چه حرکتی؟
خ:ما گفتیم یک انقلابی راه بندازیم ...
ت:به ما چه ربطی داره ، ما خبرگزاری هستیم نه لیدر ...
خ:بیخیال بالاخره تو کوچه خیابون بخوایم یه چند نفر رو بهشون تیر بزنیم بکشیم شما خبره اید ...
ت:جان؟ مگه شما چند نفرید؟
خ:ما ... هستیم دیگه ، راستش به چند نفر صهیونسیت هم احتیاج داریم ولی چون از ایران نمیشه با سرزمین صهیونیستها ارتباطی داشت ، موندیم تو خماری ، شما زحمت این هم بکش ، عزیزمی خانم بی بی سی!!!
ت:خواهش میکنم ، با اینکه اینجا خبرگزاری هست ولی وقتی اینجوری صحبت میکنید معلومه که شمارهء مارو از آدم درستی گرفتین ، راستش الان ما صهیونیست خودمون هم کم داریم ، کمونیست میخواین؟
خ:کمونیست؟!... نه راستش ما خودمون کمونیستیم ، نمیشه یک کاریش بکنی ؟ عزیزی واسه ما خانم بی بی سی...
ت:وا ، شما منظورتون چی بود ، گفتین کمونیست هستید؟
خ:خوب ما کمونیست اسلامی هستیم دیگه ، یعنی خدا رو قبول داریم ، اسلام و آخوند رو قبول نداریم ...!!!
ت:خدا رو قبول دارید؟!!! اوکی ، حالا من چیکار کنم ؟
خ:بابا یه 2 تا صهیونیست بدید ما 2 روز دستمون باشه ، عزیز راه بیا دیگه ، خانم بی بی سی دمتون گرم دیگه...
ت:والله خرج ور میداره برای انقلاب شما ، بهائی نمیخواین؟
خ:شما صهیونیستشو بده بهائی ام ازت میگیریم...!!!
ت:راستش الان دم دستم فقط یک نفر هست ، 92 سالشه ، عرب هم هست ولی اسرائیلی بلده صحبت کنه ، بپیچم؟
خ:اسرائیلی همون صهیونیسته دیگه ، آره خانم بی بی سی؟
ت:وای نه، ولی زبون صهیونیستها همون عبریه...
خ:خداوکیلی صهیونیست ندارین؟
ت:نه ، باور کنید الان نداریم...
خ:باشه ، همون رو بپیچ ، ولی شرط داره ، بهائیاش رو باید اشانتیون بفرستید!!! حلّه؟
ت:نه دیگه پول 2تاشون رو باید بدید ، آخه صهیونیست اوریجینال براتون نفرستادیم ... شبه صهیونیست فرستادیم.
خ:باشه اشکال نداره ، آبجی بی بی سی!!! شمارهء داش صدای آمریکا رو داری به ما بدی؟
ت:اونها تو کار فروش چیزهای دیگه اند ، صهیونیستها رو فقط ما میفروشیم!!!
خ:نه ، من برای یک کار دیگه میخوام ...
ت:ما نداریم ، شما از اینترنت در بیار.
خ:داری حسودی میکنی ، آبجی بی بی سی؟ باشه ... این پکیج ما رو کی میفرستین؟
ت:آدرستون رو بدید لطفن.
خ:بنویسید ....... تحویل و پولش چطوریه؟
ت:تحویل درب منزل ، رایگان هستش ، ولی پولش رو همون در خونه اتون باید بدید.
خ:چقدر شد؟
ت:ا شبه صهیونیست ، با 3تا بهائی ، 2تا مرد + 1خانم اشانتیون ، روی هم میشه ....... پوند ، یعنی ........ تومن شما.
خ:ای کاش یک صهیونیست هم روشون میگذاشتید .
ت:غصه نخورید لطفن ، برای مراحل بعدی میفرستیم ، آخه الان چند تا انقلاب و جنگ و تقسیم خاک تو جاهای دیگهء دنیا هست ، برای همین در مراحل بعد براتون میفرستیم ، اوکی؟
خ:مرسی آبجی ، حال دادی ، ببینیمت ، منتظر این سفارشهامون هستیم .
ت:خواهش میکنم ، موفق باشید.
خ:قربانت!!! خداحافظ.
ت:خدانگهدار.
خشایار خوشحال و سرحال راه افتاد سمت دکّــهء روزنامه فروشی و 2نخ .... و با یک کارت اینترنت!!! گرفت و رفت سمت خونهء رفیقش که از اونجا بره تو اینترنت!!!
خشایار:الو سلام ، آمریکا؟ صدای آمریکا؟...
وات؟ پلیز ، اسپیک انگلیش... اوکی؟
خ:چی میگی؟ آقا با داشمون کار دارم...
................................
خ:چرا قطع کرد؟ مگه آمریکا چند نفره؟!!!
دوباره ......
هشدار روانشناس:
خانواده ها باید دقت کنند ، که اگر برای فرزندانشون کامپیوتر نخرند ، فرزندشون میره خونهء دوستش برای اینکه بتونه شمارهء صدای آمریکا رو از اینترنت در بیاره ، اونجا دوستش داره چیکار میکنه؟ یا داره فیلم س.... نگاه میکنه ، یا عکس س.... میبینه ، یا با زل..... دختر ....... خانم! تو اتاقش داره ....... ، یا داره مشروب میخوره!!! وقتی فرزند اونها ، اون صحنه های بد و زشت رو میبینه ، معلومه که میره الکلی میشه!!!
داستان خشایار: خشایار بچهء خوب و عالی خانوادهء.......... هستش که ناگهان به درک عمیق فلسفی رسید و از اوضاع جامعه بیزار شد و تصمیم گرفت برای خودش و مردم یک حرکتی بکنه ، حالا بماند که بی بی سی و ... کمکش کردند ولی اون موفق شد ذهنها رو بیدار کنه و انقلابی رو کرد و اونقدر خفن که تا همین الان هنوز نتونستن بفهمند این چه انقلابی بود و اسمش رو باید چی بزارند ، هنوز که هنوزه همه موندن توی اون انقلاب که کردن و نفهمیدند چی به چیه؟!!! تو هم میتونی مثل خشایار بشی ... کار به این نداشته باش که خشایار فکر میکرد آمریکا یک نفره که هر چهار سال یکبار یا شکل کلینتن و بوش میشه ، یا اوباما ... یا کاری نداشته باش که اون فکر میکرد بی بی سی همونیه که حداد عادل از بی بی سی میفهمید؟!!! شاید خشایار زیاد شستشوی مغزی شده بود ولی راهش راه درستی بود. پس چرا میری الکلی میشی؟ تو هم میتونی مثل خشایار بشی ، با خودت اینکارها رو نکن ، فوقش خودکشی میکنی ، بهتر از الکلی بودنه که.
توضیح: این جامعه چون در آخر ایده آلها بسر میبرد با مواد مخدری بنام کراک و ... آشنا نیست
۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه
روز کوروش بزرگ شاد باد ...
that even today can inspire those who
believe in humanity and human rights
The posters are in Persian, English, Germany, French, and Swedish.
فرمانی که 25 قرن قبل گفته شد
و حتی امروز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق بشر باور دارند:
متن ها ی
فارسی ـ انگليسی ـ آلمانی ـ فرانسوی ـ سوئدی
را برای دوستان غير ايرانی خود بفرستيد
25 قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چيرگی داشت، بيانيه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتيبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نيز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند.
اين بيانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغاي تبعيضات نژادي و ملي، آزادي انتخاب محل سکونت، الغاي برده داري، آزادي دين و مذهب و تلاش براي صلح پايدار ميان ملت ها تاکید کرده است. اين منشور، که از سوي مردمان ايران زمين و از زبان رهبر سياسی خود کورش بزرگ، پايه گذار اولين امپراتوری جهان به بشريت هديه شده، در سال 1971 از سوي سازمان ملل متحد به عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدينسان، این افتخار به نام ايران، به عنوان مهد نخستين اعلاميه ی حقوق بشر، در تاريخ جهانی ثبت شد.
October 29, the “Cyrus the Great Day”
And the anniversary of his issuing the first declaration
of human rights
Twenty five centuries ago, when savagery was the dominant factor in human societies, a civilized and compassionate declaration was written on clay and issued to the “four corners of the world” that dealt with important issues relevant to the rights of humans, the same issues that not only in those days but even today can inspire those who believe in human dignity and rights.
This document, known as “The Declaration of Cyrus the Great,” emphasized on the removal of all racial, national discrimination and slavery, bestowing to the people, freedom to choose their places of residence, faith and religion and giving prominence to the perpetual peace amongst the nations. This Declaration could actually be considered as a present from the Iranian people, expressed through the words of Cyrus, their political leader and the founder of the first empire in the world, to the whole humanity. In 1971, the general assembly of the United Nations recognized it as the first Declaration of Human Rights, thus, registering such an honor to the name of Iran as the cradle of this first historical attempt to establish the recognition of human rights.
29. Oktober, zur Feier „des Tags Kyros des Großen“
und des Jubiläums der ersten Deklaration der Menschenrechte
Vor 2500 Jahren, in jener Epoche, in der die Barbarei das menschliche Dasein beherrschte, wurde eine humanitäre und zivilisatorische Proklamation, gerichtet an die Menschen „aller Himmelsrichtungen“, in den Ton niedergeschrieben, welche von bedeutenden Themen der Menschenrechte handelte ; jene Diskurse, die sowohl in jener Zeit und Jahrhunderten danach, als auch heute alle Menschen zu inspirieren in der Lage sind, die sich mit der Menschheit und deren Rechte befassen.
Die die Deklaration Kyros des Großen geheißene Proklamation beharrt auf die Aufhebung rassistisch-nationalistischer Diskriminierungen und der Sklaverei, auf das Recht auf freie Wahl des Wohnortes, der Religion- und Konfessionsfreiheit und das Streben nach dauerhaftem Frieden unter den Nationen. Diese Deklaration, welche die iranische Bevölkerung durch Kyros der Große, ihr politisches Oberhaupt und den Gründer des ersten Weltreiches in der Geschichte, der Menschheit vermachte, wurde im Jahr 1971 von der Vereinten Nationen als die älteste Deklaration der Menschenrechte anerkannt. Demnach ging unser Land Iran mit der Ehrenauszeichnung die erste Wiege der Menschenrechte in die Weltgeschichte ein.
La fête de la journée jubilaire dédiée à Cyrus le Grand et l’anniversaire de la première « Déclaration des Droits de l’Homme »
Il y a vingt-six siècles, lorsque la barbarie était un facteur dominant dans les sociétés humaines, une déclaration civilisée et humanitaire fut écrite en faveur des hommes des « quatre coins du monde » sur un rouleaux d’argile qui consistait à mettre à l’honneur les droits significatifs des Droits de l’Homme ; ces discours, qui sont en mesure d’inspirer les hommes qui étudient la vie des hommes et leurs droits non seulement de cette époque mais aussi après des siècles, et aussi de nos jours.
Ce document célèbre sous l’appellation « La Déclaration de Cyrus le Grand », insiste sur la suppression des discriminations racistes et nationalistes et de l’esclavage et assure aux peuples le droit de pouvoir choisir leur lieu de résidence, de choisir librement leur religion et leur confession et déclare l’instauration d’une paix perpétuelle entre les nations. Cette déclaration peut en fait attester ce présent du peuple iranien, sous la plume de Cyrus le Grand, leur chef politique et le fondateur du premier empire du monde, à toute l’humanité. En 1971, l’assemblée générale des Nations Unies a reconnu cette déclaration comme la première Déclaration des Droits de l’Homme, comme la plus ancienne. C’est ainsi que notre pays l’Iran a reçu l’es honneurs du premier berceau des Droits de l’Homme dans l’Histoire de l’Humanité
Den 29 oktober: Korosh den Stores Dag
Firandet av världens första mänskilga rättighets deklaration
För 2500 år sedan, i den tid då brutalitet och barbarism dominerade världen, skrevs världens första civiliserade och barmhärtiga deklaration på en lertavla för ”världens fyra hörn.” Uttalandet behandlade mänskliga rättigheter, det ämne som både då och idag inspirerar alla de som tror på mänsklig värdighet.
Detta dokument, känt som ”Koroshs Deklaration,” betonade vikten av att eliminera alla former av rasistisk och etnisk diskriminering och slaveri, den gav alla människor rätten att själva välja sin boplats, sin tro och religion och betonaden vikten av fred mellan nationer. Dokumentet kan ses som det iranska folkets gåva till hela mänskligheten.
"کميته بين المللی نجات پاسارگاد
/Savepasargad "
۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه
باز هم سیاه خانه با نسیم محمدی پیشتاز ...
کلیک کنید
راستی اخوی مون پوتین فرمو ده اند ایرانیان را از عواقب تحریمها و ... نترسانید ، بگوئیم ما از اظهار حمایتتان بیشتر میترسیم ، لطفن اسم ایران رو نیارید، شما بچسبید به تامین گاز روسیه و ارو پا در زمستان .
سبز چیه ، سبزی چیه ؟ !!! آقا ما را به سیاست چیکار ، لطفن برادر روسیه در مورد جمهوری اسلامی ایران نظرات ندهد ، یادمان نرفته در جبهه توپهای ساخت روسیه (خودی) کجا میریخت*. موسوی آنموقع میخندید؟!!! باور کنید بله، هر شخص یک... بنده به مهندس رای ندادم ، چه اعترافی....
آقا ، نظر نده ... پکوندین از بس لینک نظرات پره ماشاالله ، خدا برکت بده.
خانم نظر برای شما آزاد نیست ، شما باید در خیابان همانند ندا آقا سلطان به دست عوامل بی بی سی مخصوصن اون قسمت فارسی اش احتمالن با دستور پونه قدوسی ، یک سمبل شوید ... سنبل؟ شاید اشتباه نوشتم . نمدونم!!!
* یک بنده خدائی از دوستان(خدا رحمتش کنه) تعریف میکرد از روسیه توپ میخرن با 5کیلو متر برد مفید ، شب عملیات میبینن دشمن پاتک زده به بچه رزمنده ها ، میمونن تو کار جاسوسها ، بعدها کاشف به عمل میاد توپ خودی بوده که بچه ها رو شهید کرده ، نگو بردش 3کیلومتر بوده ، نه 5، توپ ریخته رو سر خود رزمنده ها. عراقیها هم تماشا میکردند.
لازم به ذکر است این عکس با کیفیت نا مناسب متعلق به این وبلاگ و مسئوول انتشار آن میباشد.
۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه
عبرت ...
این خاموشی و خوش باوری تا کی؟
بیا بر کشتی احساس ننشینیم
بسی سست است و بی بنیان!
و اقیانوس پیش روی
بس ژرف است و
طوفانی.
ازآن ترسم
که سکّان دار خو دخواهی
نگاهش سطح اقیانوس را کاود
نه ژرفا و مساحت را!...
و ما
چون بیشماران بارها
قربانی احساسمان گردیم
بیا در معبر تاریخ بنشینیم
و بگشائیم چشم دل
خرد را توشه برگیریم و بشکافیم
دل سنگ حوادث را
مگر عبرت بیاموزیم
و تدبیری بیندیشیم
و طرحی نو در اندازیم .
(سائل)
راستی سحر رو دیدم ، گفت کمی صبر ...
۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه
رهنما ...
ای شکوه و اقتدار
قدرت ایثار را در تو؟
چشمهامان با غبار جهل پوشیده است
با چه معیاری توان سنجید
ای صلاب آزادی
اوج انتخاب را در تو؟
عقلهامان بر صلیب نفسمان بسته است
بینش بیدار را از ما ربوده اند
تا تو را در انتخاب خویش
مقتدای خود نگردانیم!
دیر دورانی بنام عشق
در لهیب آتش احساس میسوزیم
قدرت ایثار را اما
صادقانه فدیهء اغیار
میسازیم.
راهمان پیوسته بیراهه است
گاههای عمرمان پیوسته
بیگاهه است!.
هم ترا در خویش گم کردیم
خویش را هم؛
در هیا هوی جنون آمیز
آن کدامین دست پنهان بود
اینچنین احساس را
گرم بازی کرد؟
آن کدامین دام شیطان بود؟
خلق را با کنده و زنجیر راضی کرد؟
ما تو را؛
ای مقتدای عشق و آگاهی ...
ما تو را؛
ای پیشوای عدل و آزادی...
رهنمای راه میخواهیم
تا بریزد پایه های جهل
تا نماند آیه های وهم
تا بر افروزد چراغ علم
ما ترا ای مظهر عزت
رهنمای راه میخواهیم.
(سائل)
نفسی عمیق به وسعت زندگی دوباره ... نه؟!!! اندکی صبر ...
۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه
تبریک جهانی شدن نوروز
پس از سال ها انتظار و ارائه درخواست ثبت جهانی نوروز به سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد - یونسکو - سرانجام هشتم مهر ماه مهمترین جشن باستانی ایرانیان به ثبت جهانی رسید
گفتیم به خودمون تبریک عرض کرده باشیم
۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه
ماجرا از این قرار بود...
گاهی اوقات کنجکاوی زیاد اطرافیان آدمی را وادار می سازد تا قبل از انجام هر کاری یک
اطلاعیه منتشر کرده و جز به جز به کارهایش اشاره کند. بر همین اساس چندی است که احوالات اینجانب نیز این روزها برای اطرافیان و دوستان آلمانی و ایرانیم دیگر از اهمیت چندانی بر خوردار نیست
ادامه
۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه
پیامی از سالها قبل
دنیای ما شده آخرت یزید ، گریه کن نداریم وگرنه خودمون یه پا روضه ایم ، الان شده حکایت ما ، کشورمون شده آفریقا هنوز داریم میگیم ایران بهترین جا برای زندگیه ، گریه کن هم توش زیاد داریم ، نه؟
*ps:شبیه جمله است ، دقیق خود دیالوگ نیست
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
چه گویم که ناگفتنش بهتر است ...
۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سهشنبه
نابجا ...
بعد از 12 سال درگیری و بازداشتهای مکرر که سر هیچی در زندگی ام و نقش بازی میکند و برای همدل شدن و همراه بودن با هموطنان و دوستان بود و هست و در آخر هم که این انتخابات
گفتم این آخرین باری است که برای این آرمان بیهوده ای که نمیدانم به کدام سمت شتابزده روان است خودم را به هیچ میگیرم . همان موقع به دوستانم پیشنهاد دادم که منتظر باشند ، چرا که روزهای آینده ای در پیش است ، روزهائی که خبرهائی پیچیده و جالب را خواهید شنید ، آنزمان آقای خاتمی اصلاح طلب حکومت ریاست جمهوری را بردوش خود میکشیدند . از یورو نیوز صحنهء درگیری بین چند دانشجو و لباس شخصی های همیشه کلاسیک را دیدم ، لباس شخصیهائی که معترضان را دستگیر و به ماموران نیروی انتظامی ، که در گوشهء خیابان ایستاده بودند و مثلن شاهد ماجرا بودند و تنها کارشان این بود که از دست لباس شخصیها انسان معترض میگرفتند و به داخل ماشینهای فنس دار میبردند ، همانجا مقاله ای را برای یکی از دوستان صاحب نام(در خارج از ایران) قلم زدم که هیچ وقت بنام من منتشر نشد ولی زمزمه اش را بعدها شنیدم ، اینکه جمهوری اسلامی ایران بدنبال نمایشی خیابانی است ، تا اعتراضات و نا آرامیها را لباس بپوشاند و در نمایشش پیام دهد که موافقان دولت و نظام ، با مخالفان آن درگیرند و مملکت را این جریانات بین مردم به این روز انداخته است . تا صحنه ای که در آن سال هم باعث اخراج خبرنگاران از تهران شد ، صحنه ای که از روی پل عابر پیاده برداشته شد و همانی بود که در بالا بدان پرداختم ، اما در پس این آشوبها چه بود؟ وقتی که رسما خبری منتشر شد همراه اسناد و مدارک ، ایران یا ایران هسته ای؟ بهر حال این جریانات ادامه داشت تا دستور مقام رهبری در سعد آباد مبنی بر تعلیق و آن برخورد خاتمی در دانشگاه با دانشجویان که یا ساکت باشید و یا ... خلاصه چه شد که امروز خاتمی که در زمان خودش نیز زیر سن اعدام را به دار می آویختند ، امروز یار و یاور و غمخوار مردم ایران شد؟ یا حاج آقا کروبی ، یا جناب مهندس موسوی که کارنامهء 67 رو هم پشت سر گذاشت ، داش محمود هم که فعلا در حال رو کردن معجزات خویش است ... و به قولی از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
باز هم به دوستانم پیشنهاد کردم ، حتا در خلل و کوران تبلیغات انتخاباتی که راه اصلاحات = بروز شدهء سرکوب است و نه واقعیت ، احمدی نژاد باز با مردم صادق بود و هست و در روی آنها میگوید که یا با این گونهء حکومت و اسلامی که ما میگوئیم هستید و یا خیر ، ولی میر حسین موسوی این صداقت را نداشت ، او حاضر است مردم ایران در جهان وجهه داشته باشند ولی نفهمند که باید به روش احمدی نژاد زندگی کنند. تقیه یعنی این ، گفتم منتظر باشید تا صدای انقلاب مخملین کانتینرها بعدی هم بشنوید و آنها خندیدند ، سران براندازی نرم که در حال اعتراف در دادگاه هستندو کانتینرهای پول 18 میلیارد تومنی با قطار رفت ترکیه تا بفهمند که من بیخود نقد نمیکنم . وقتی جنگ نیست ، وقتی اوضاع در خاورمیانه در حال بهبود است ،باید یک هیجان زیاد و کاذب باشد تا مردم سرگرم آن بشوند و پس از آن صدای کانتینرهای دیگر نیز شنیده شود. وای بر آن روزی که صدای هلهله و شادی وحشت برانگیزی از پشت تریبونهای سخنرانی آقایان مبنی بر دستیابی ایران به بمب هسته ای بگوش جهانیان برسد ... بیایید توی خیابانها و برای پس گرفتن رای خود فریاد بزنید ، من هم خواهم بود ، تو را میگیرند ، میزنند ، تجاوزت میکنند و میکشند و آتش میزنند و آنمزمان من در کجا خواهم بود؟ نهادهای اصلاح طلب در حال اعتراف در زندانهای خودساخته والبته شرم بر آنان باد که در روز روشن نداها را پرپر میکنند و بی بی سی را مسئول میکنند ، به هر حال شرایط پیش رو شرایط آشتی ملّی است ، بیائیم فراموش کنیم که اصلاح طلبان چه کردند؟ به بچه جبهه ایهائی بیندیشیم که با قاطعیت و اکثر آرایشان به میر حسین موسوی و رضائی رای دادند و به کسانی بیندیشیم که در تبعید هستند ، معنی دست در دست هم دهیم به مهر را اینجا دریابیم و با سبزی باشیم که نشاط و همت ایرانی را به رخ جهانیان میکشاند و بر علیه نا مردمانی که شادی ملی ما را خواستند به عزا تبدیل کنند ولی به فکر پلّهء آخر نردبانی نبودند که شکسته شده است ... و آن سالهاست که در انتها مانده بود
به هر حال منظورم مواخذهء موسوی ، کروبی و خاتمی نبود و به شجاعتشان درود میفرستم و همچنین هموطنانم.
۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه
History...
(خوب به مدد تکنولوژی و علم و آموزش ، الآن به طور حتم زنانی که در 40 سالگی صاحب فرزند میشوند بیشتر شانس دارند که تا 100 سالگی عمر کنند. شما فکر کنید که یک فرد 38 ساله ، جوانی است که تازه میخواهد زندگی خود را شروع کند و اگر در 40 تا 41 سالگی بر مشکلات مختلف زندگی حالا در هر بعدی پیروز شود ما او را یک جوان موفق و با تجربه میخوانیم.) خوب بریم دوباره در تاریخ: در حال حاضر به چند دلیل میزان طول عمر زیاد شده : نوزادها در هنگام زایمان کمتر میمیرند ، در مسیر زندگی به سوی سالخورده گی بهتر یاد گرفته ایم که چگونه سالم و تندرست بمانیم ، ما زود پیر نمیشویم و خیلی راحتتر در حال زندگی کردن هستیم و سایر عوامل دیگر که به آن حتمن در موقع خودش خواهیم پرداخت . شاید بگی این ربطش به تاریخ چی بود ؟ خوب این رو بر عکس کن و ببین در گذشته تمام این موارد دخالت داشتند برای کم بودن طول عمر.
خوب حالا بر گردیم به موضوع خودمون ، چرا ما فکر میکنیکم که پیر هستیم . چرا در ایران یک جوان 25 ساله فکر میکنه که خیلی عمر کرده و خودش رو پیر میدونه و خود تو هم حتمن به این دچار شدی ، در واقع اصلن اینطور نیست ... من * شخصن خودم اصلن با واژهء پیری مخالفم و از اون فرار میکنم. یک ایده بهت میدم :هیچ وقت نگذار توی زندگی ات به این نتیجه برسی که آخر گرسنگی غذا خوردن هستش . به بعد از اتفاقات اون هم فکر کن . آخر تو این نباید باشه ، امیدوارم منظورم روشن باشه . حالا چرا من دارم این مطالب رو مینویسم ، اصلن هدفم این هست که به خودم یاد اوری کنم که تو کدوم مرحله از زندگی هستم و چقدر باید کوشش کنم و چقدر میتونم خودم رو نا امید کنم و چقدر میتونم به خودم روحیه بدم ، من هم یک آدم تنها هستم که در شرایطی خاص و بد گرفتار شدم * ، ولی چرا باید نا امید باشم و این رو هم بگم هیچ چیزی بد نیست ... باور کن حتّا اگر از تشنگی و گرسنگی توی یک بیابون بی سر و ته بمیری ، یا از سرما توی یخبندون و ... پس چرا باید به خودم سخت بگیرم؟ توصیه میکنم بیخودی هم وقتت رو روی کتابهای راز چگونه اینطور و اونطور بمونیم و موفقیت تو جیب شلوارمون هست و ... تلف نکنی ، چرا هر وقت که فکر میکنی داری خورد میشی ، توی یک لیوان آب جوش نریزی و به کوشش اون لیوان برای نشکستن و تلاش خودت برای اینکه دستت نسوزه فکر نمیکنی و به سازندهء اون لیوان؟!!! Jul 20 09
ادامه دار...
=====================================================================================
اندر مقایسات...
مقایسه غذای۶ خانواده در جهان:
کشور: آلمان
هزینه: ۳۷۵ یورو برای یک هفته
غذای مورد علاقه خانواده: پیتزا و سیب زمینی سرخ شده
کشور: چین
هزینه :۱۲۳۳ یوان برای یک هفته
غذای مورد علاقه : گوشت خوک
کشور: ژاپن
هزینه: ۳۷ ین
غذای مورد علاقه: سیب زمینی و کیک و میوه
کشور: کویت
هزینه : ۶۳ دینار در هفته
غذای مورد علاقه : مرغ
کشور: اکوادور
هزینه: به دلیل اینکه بعضی از محصولات از طبیعت به دست می آید غیر قابل محاسبه است
غذای مورد علاقه: سوپ سیب زمینی
کشور: چاد
هزینه : …
غذای مورد علاقه: سوپ و نان
همین اختلاف طبقاتی رو تو تهران میتونی ببینی کافیه وقتی میدون تجریش ایستادی یه تاکسی دربست بگیری و بری راه آهن و از رنگ و روی آدم ها بفهمی شب غذای کافی خوردن یا نه؟!
۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه
اندر منطق مغز ...
بگذریم ، من چقدر دوست و رفیق دارم ، یکیشون اواخر اون سال گذشته از یک منطقهء ملعون به من زنگ زده بود و با هام صحبت میکرد ( یعنی نصیحت میکرد ) که آره سیاست برای ما ها نیست و برای امثال اوباما و... است و مذهب هم ربطی به ما نداره و برای کشیشها و ... است ،و تو هم هیچ وقت نه بحث سیاسی کن و نه بحث مذهبی ، چون تو کاری که سر رشته نداری دخالت بیخودی میکنی ، فقط به خواسته ای که داری فکر کن و در رابطه با اون هم مثبت باش. خوب این مطلب خیلی هم عالیه ولی این دوست ما به این توجه نکرد که من نه میخوام بحث سیاسی بکنم نه بحث مذهبی یا روشنتر اینکه من اصلن چرا باید یک همچین قصدی داشته باشم ، یا کلّن اینکه مگه بیکارم وقتمو الکی بسوزونم . اما نکته اینجاست : من دارم توی یک روز نسبتن خوب ، با اینترنت یه چرخی میزنم و یه گردشی میکنم ، حالا اینجا من هرچی سایت وا میکنم یا عکس یه بنده خدائی گو شه اش هست ، یا یک دعائی و جمبل و ممبلی دور ورشه یا یک خاطره ای از فلانی تو فلانجا که اینطوری و اونطوری ترکید و مرد... سایتهای اونور هم که همه ملعون و فیلتر و به زبان غیر آدمیزادن... به قولی یکی از ریشه های دشمنی خودم با بعضی از این ملاعنهء استکباری برای این هست که هم زبونشون رو بلد نیستم و هم خیلی فرّاره ، ادبیات خبیثانه اشون... ایست!!! حالا به یک نکته ای توجه کن ، حیفه تا اینجارو خوندی ، ببین از کجا مطلبم رو شروع کردم و با آرامش و خیلی راحت و الان کجا رسیدم ؟ مطلب الکی سیاسی شد ، جو عصبی و ... من نمیخوام سیاسی یا ... باشم ، وقتی اینطوری هست ...؟!!!
بگذریم ، مغز فقط خوردنی نیست یا مخصوص یک سری مخ ... خب من هم اگر موقعیت داشتم خیلی بهتر میتونستم باشم و الان هم هستم .
برام جالب شده که خیلی انتقاد کننده شدم ، زیاد از این و اون شاکی میشم و با اینکه دوست ندارم ولی پیش میاد . چرا اینطوری میشه هم اصلن یک شکل دیگری از ماجرا هست و اینکه چه فکری پشتش هست به من ربطی نداره ... باز توی یک روز نسبتن خوب نشستم و دارم تلوویزیون نگاه میکنم ، یکدفعه یکی از دوستان میاد که من رو ببینه ( حالا اینجائی که هستم هرجائی میتونه باشه چون تلوویزون توشه ، توطئه خنثا است اینجا ماهواره نیست) ، سلام و ... و میره سراغ تلفن دستی اش و میگه بیا این بلوتوث رو نگاه کن ، اینجا رو میبینی تو ایرانه؟ ... حالا این بلوتوث رو چطوری میشه دید ، کاری باهاش ندارم ، اساسا اون فیلم و عکس و غیره ای که شده بلوتوث!!! نه کیفیتش و نه نوع تصویر برداریش و نه محیط جغرافیائیش به ایران شباهتی نداره ، فقط یک نفر برداشته قبلش نوشته ، ...های ایرانی!!! جالب هم اینجاست که همهء اونهائی که توی این بلوتوثه هستن تابلو میزنن از اهالی یک جائی تو جنوب شرق آسیا هستند ... حالا تا بیام و برای دوستم روشن کنم بابا اینجا که ایران نیست ، این داستان هم بنا بر این دلایل مشخص هیچ ربطی به اینجا نداره ، خوب چون این دوست من اولش ، ...های ایرانی رو خونده توجیه کردنش سخته... حالا من خوش ندارم انتقاد کنم ولی وقتی اینقدر تابلو ...... این قضیه فرضی بود.
خوب وقتی فکر میکنی مغز همون نکتهء اول ماجراست ( همون نخبه هِ ، یا کله پاچه هِ) ، باید هم یک عدّه بیکاریشون رو به اضافهء زباله هاشون ، به فضای مغزت خیلی راحت منتقل کنن ... این نتیجه اش از دید من میشه ایجاد یک نقطه برای انتقادات بیهوده... صدها انتقاد بیهوده و بیخود هم میتونه ( و هست )، جزء یکی از دغدغه های فکری من در طول یک روز آرام باشه بدون اینکه من در نظر گرفته بشم. چرا من باید اینقدر راحت توی اینطور محیطی قرار بگیرم ؟!!!
خوب اگر این مطلب رو خوندی نظرت رو هم میتونم داشته باشم. Jul 09 09
۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه
دیدی چطوری کف کردیم؟
اِه ، اونجا فیلم و با شناسنامه اجاره میکنین هنوز؟ بابا شوخی نکن ، اوریجینال سی دی میخری؟ گفتم این سریاله که فرستادی واسم توش مراد بیگ داره 12 تا سی دیه... نگو آره
۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سهشنبه
تمام آن روز
لا مفهومه میدونم...خیالی نیست تو که با دستنویس من آشنائی ، میدونی مفهوم میشه
نقطه بی نقطه فعلن ...بابا تو که چشات دریاست و هی تو دلت ابر میسازه و بارونیش میکنه ، ما با این بارونا اقیانوس درست میکنیم ، هستیم و خواهیم بود ... میدونم اون چیزی که میخواستی نشد