با کدامین چشم باید دید
ای شکوه و اقتدار
قدرت ایثار را در تو؟
چشمهامان با غبار جهل پوشیده است
با چه معیاری توان سنجید
ای صلاب آزادی
اوج انتخاب را در تو؟
عقلهامان بر صلیب نفسمان بسته است
بینش بیدار را از ما ربوده اند
تا تو را در انتخاب خویش
مقتدای خود نگردانیم!
دیر دورانی بنام عشق
در لهیب آتش احساس میسوزیم
قدرت ایثار را اما
صادقانه فدیهء اغیار
میسازیم.
راهمان پیوسته بیراهه است
گاههای عمرمان پیوسته
بیگاهه است!.
هم ترا در خویش گم کردیم
خویش را هم؛
در هیا هوی جنون آمیز
آن کدامین دست پنهان بود
اینچنین احساس را
گرم بازی کرد؟
آن کدامین دام شیطان بود؟
خلق را با کنده و زنجیر راضی کرد؟
ما تو را؛
ای مقتدای عشق و آگاهی ...
ما تو را؛
ای پیشوای عدل و آزادی...
رهنمای راه میخواهیم
تا بریزد پایه های جهل
تا نماند آیه های وهم
تا بر افروزد چراغ علم
ما ترا ای مظهر عزت
رهنمای راه میخواهیم.
(سائل)
نفسی عمیق به وسعت زندگی دوباره ... نه؟!!! اندکی صبر ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر