ولی ، خدارو شکر سی تلات ما حداقل برنامه کودک میگیره... یه کارتون تام و جری هم خریدیم میذاریم کنار سی تلات میگذرونیم... بچه موهاتو شونه کن ، یه فیلم هندی هم میخوایم اجاره کنیم حال کنیم...
اِه ، اونجا فیلم و با شناسنامه اجاره میکنین هنوز؟ بابا شوخی نکن ، اوریجینال سی دی میخری؟ گفتم این سریاله که فرستادی واسم توش مراد بیگ داره 12 تا سی دیه... نگو آره
۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سهشنبه
تمام آن روز
دم غروبی نشستم روی تخت داخل حیاط ، هوای شرجی ، صدای کولر گازی و ... رفتم پنکه رو آوردم گذاشتم روبروم و روشنش کردم ، هوا هنوز گرمه ... درینک با جیگر و یه سطل ماست خیار... جات خالی ،دیدم اینجوری کبابم سردش میشه از مزه میافته ... پنکه رو خاموش کردم و هی عرق کردم ، یک آهنگ ام کلثوم هم گذاشتم و باز هی عرق کردم ، بازم جات خالی / اردیبهشت 76 / آبادان...نامه ای برای تو که نیستی اینجا
لا مفهومه میدونم...خیالی نیست تو که با دستنویس من آشنائی ، میدونی مفهوم میشه
نقطه بی نقطه فعلن ...بابا تو که چشات دریاست و هی تو دلت ابر میسازه و بارونیش میکنه ، ما با این بارونا اقیانوس درست میکنیم ، هستیم و خواهیم بود ... میدونم اون چیزی که میخواستی نشد
لا مفهومه میدونم...خیالی نیست تو که با دستنویس من آشنائی ، میدونی مفهوم میشه
نقطه بی نقطه فعلن ...بابا تو که چشات دریاست و هی تو دلت ابر میسازه و بارونیش میکنه ، ما با این بارونا اقیانوس درست میکنیم ، هستیم و خواهیم بود ... میدونم اون چیزی که میخواستی نشد
اشتراک در:
پستها (Atom)