۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

نابجا ...



بعد از 12 سال درگیری و بازداشتهای مکرر که سر هیچی در زندگی ام و نقش بازی میکند و برای همدل شدن و همراه بودن با هموطنان و دوستان بود و هست و در آخر هم که این انتخابات
گفتم این آخرین باری است که برای این آرمان بیهوده ای که نمیدانم به کدام سمت شتابزده روان است خودم را به هیچ میگیرم . همان موقع به دوستانم پیشنهاد دادم که منتظر باشند ، چرا که روزهای آینده ای در پیش است ، روزهائی که خبرهائی پیچیده و جالب را خواهید شنید ، آنزمان آقای خاتمی اصلاح طلب حکومت ریاست جمهوری را بردوش خود میکشیدند . از یورو نیوز صحنهء درگیری بین چند دانشجو و لباس شخصی های همیشه کلاسیک را دیدم ، لباس شخصیهائی که معترضان را دستگیر و به ماموران نیروی انتظامی ، که در گوشهء خیابان ایستاده بودند و مثلن شاهد ماجرا بودند و تنها کارشان این بود که از دست لباس شخصیها انسان معترض میگرفتند و به داخل ماشینهای فنس دار میبردند ، همانجا مقاله ای را برای یکی از دوستان صاحب نام(در خارج از ایران) قلم زدم که هیچ وقت بنام من منتشر نشد ولی زمزمه اش را بعدها شنیدم ، اینکه جمهوری اسلامی ایران بدنبال نمایشی خیابانی است ، تا اعتراضات و نا آرامیها را لباس بپوشاند و در نمایشش پیام دهد که موافقان دولت و نظام ، با مخالفان آن درگیرند و مملکت را این جریانات بین مردم به این روز انداخته است . تا صحنه ای که در آن سال هم باعث اخراج خبرنگاران از تهران شد ، صحنه ای که از روی پل عابر پیاده برداشته شد و همانی بود که در بالا بدان پرداختم ، اما در پس این آشوبها چه بود؟ وقتی که رسما خبری منتشر شد همراه اسناد و مدارک ، ایران یا ایران هسته ای؟ بهر حال این جریانات ادامه داشت تا دستور مقام رهبری در سعد آباد مبنی بر تعلیق و آن برخورد خاتمی در دانشگاه با دانشجویان که یا ساکت باشید و یا ... خلاصه چه شد که امروز خاتمی که در زمان خودش نیز زیر سن اعدام را به دار می آویختند ، امروز یار و یاور و غمخوار مردم ایران شد؟ یا حاج آقا کروبی ، یا جناب مهندس موسوی که کارنامهء 67 رو هم پشت سر گذاشت ، داش محمود هم که فعلا در حال رو کردن معجزات خویش است ... و به قولی از طلا گشتن پشیمان گشته ایم

باز هم به دوستانم پیشنهاد کردم ، حتا در خلل و کوران تبلیغات انتخاباتی که راه اصلاحات = بروز شدهء سرکوب است و نه واقعیت ، احمدی نژاد باز با مردم صادق بود و هست و در روی آنها میگوید که یا با این گونهء حکومت و اسلامی که ما میگوئیم هستید و یا خیر ، ولی میر حسین موسوی این صداقت را نداشت ، او حاضر است مردم ایران در جهان وجهه داشته باشند ولی نفهمند که باید به روش احمدی نژاد زندگی کنند. تقیه یعنی این ، گفتم منتظر باشید تا صدای انقلاب مخملین کانتینرها بعدی هم بشنوید و آنها خندیدند ، سران براندازی نرم که در حال اعتراف در دادگاه هستندو کانتینرهای پول 18 میلیارد تومنی با قطار رفت ترکیه تا بفهمند که من بیخود نقد نمیکنم . وقتی جنگ نیست ، وقتی اوضاع در خاورمیانه در حال بهبود است ،باید یک هیجان زیاد و کاذب باشد تا مردم سرگرم آن بشوند و پس از آن صدای کانتینرهای دیگر نیز شنیده شود. وای بر آن روزی که صدای هلهله و شادی وحشت برانگیزی از پشت تریبونهای سخنرانی آقایان مبنی بر دستیابی ایران به بمب هسته ای بگوش جهانیان برسد ... بیایید توی خیابانها و برای پس گرفتن رای خود فریاد بزنید ، من هم خواهم بود ، تو را میگیرند ، میزنند ، تجاوزت میکنند و میکشند و آتش میزنند و آنمزمان من در کجا خواهم بود؟ نهادهای اصلاح طلب در حال اعتراف در زندانهای خودساخته والبته شرم بر آنان باد که در روز روشن نداها را پرپر میکنند و بی بی سی را مسئول میکنند ، به هر حال شرایط پیش رو شرایط آشتی ملّی است ، بیائیم فراموش کنیم که اصلاح طلبان چه کردند؟ به بچه جبهه ایهائی بیندیشیم که با قاطعیت و اکثر آرایشان به میر حسین موسوی و رضائی رای دادند و به کسانی بیندیشیم که در تبعید هستند ، معنی دست در دست هم دهیم به مهر را اینجا دریابیم و با سبزی باشیم که نشاط و همت ایرانی را به رخ جهانیان میکشاند و بر علیه نا مردمانی که شادی ملی ما را خواستند به عزا تبدیل کنند ولی به فکر پلّهء آخر نردبانی نبودند که شکسته شده است ... و آن سالهاست که در انتها مانده بود

به هر حال منظورم مواخذهء موسوی ، کروبی و خاتمی نبود و به شجاعتشان درود میفرستم و همچنین هموطنانم.

هیچ نظری موجود نیست: